تبلیغ در اینترنت

صفحه 1 از 5 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 12 , از مجموع 51

موضوع: اشعار كارو

  1. #1

    مدیریت کل سایت
    وضعیت : Offline
    تاریخ عضویت : Jun 2009
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 15,236
    تشکر : 18,310
    7,544 بار در 1,869 پست تشکر شده
    قدرت امتياز دهي:456Array

    پیش فرض Cvp: اشعار كارو

    هست و نيست



    از باده ي نيست سر خوشم ، سرخوش و مست

    بيزارم و دلشكسته ،‌ازهر چه كه هست

    من هست به نيست دادم ، افسوس كه نيست

    در حسرت هست پشت من پاك شكست

  2. کاربر زیر از ADMIN به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  3. #2

    مدیریت کل سایت
    وضعیت : Offline
    تاریخ عضویت : Jun 2009
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 15,236
    تشکر : 18,310
    7,544 بار در 1,869 پست تشکر شده
    قدرت امتياز دهي:456Array

    پیش فرض Cvp: اشعار كارو

    سرشك بخت



    دردا كه سرشك بخت شوريده ي من

    چون حسرت عشق ، مرده بر ديده ي من

    اشكم همه من ! اشك تو چون پاك كنم ؟

    اي بخت ز قعر قبر دزديده ي من

  4. کاربر زیر از ADMIN به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  5. #3

    مدیریت کل سایت
    وضعیت : Offline
    تاریخ عضویت : Jun 2009
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 15,236
    تشکر : 18,310
    7,544 بار در 1,869 پست تشکر شده
    قدرت امتياز دهي:456Array

    پیش فرض Cvp: اشعار كارو

    ویرانه

    شبي مست ومستانه مي گذشتم از ويرانه اي...!!

    در سياهي چشم مستم خيره شد بر خانه اي

    نرم نرمک رفتم تا لب پنجره اي

    صحنه اي ديدم دلم سوخت چون پر پروانه اي ...

    پدري کور و فلج افتاده اندر گوشه اي

    مادري مات وپريشان همچون ديوانه اي!...

    پسرک از سوز سرما دندان به هم ميفشارد

    دختري مشغول عيش با مرد بيگانه اي

    چون به شد فارغ از عيش ونوش آن مرد پليد...

    دست اندر جيب برد وداد از ان همه پول درشت چند دانه اي

    با خود خوردم قسم تا به بعد ازاين

    نروم مست مستانه سوي هر ويرانه اي

    که در اين خانه دختري مي فروشد

    عفتش را بهر نان خانه اي

  6. کاربر زیر از ADMIN به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  7. #4

    مدیریت کل سایت
    وضعیت : Offline
    تاریخ عضویت : Jun 2009
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 15,236
    تشکر : 18,310
    7,544 بار در 1,869 پست تشکر شده
    قدرت امتياز دهي:456Array

    پیش فرض Cvp: اشعار كارو

    شیشه و سنگ





    او مظهر عشق بود و من مظهر ننگ

    وقتی که فشردمش به آغوش تنگ

    لرزید دلش ، شکست و نالید که : آخ

    ای شیشه چه می کنی تو در بستر سنگ ؟

  8. کاربر زیر از ADMIN به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  9. #5

    مدیریت کل سایت
    وضعیت : Offline
    تاریخ عضویت : Jun 2009
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 15,236
    تشکر : 18,310
    7,544 بار در 1,869 پست تشکر شده
    قدرت امتياز دهي:456Array

    پیش فرض Cvp: اشعار كارو

    لوچ

    دهقان پير ، با ناله می گفت : ارباب ! آخر درد من يکی دوتا که نيست ، با وجود اين همه بدبختی ، نمي دانم خدا چرا با من لج کرده وچشم تنها دخترم را « چپ » آفريده است ؟! دخترم همه چُز را دو تا می بيند !

    ارباب پرخاش کرد که بدبخت ! چهل سال است نان مرا زهر مار مي کنی ! مگر کور بودی ، نديدی که چشم دختر من هم «چپ» است ؟!

    گفت چرا ارباب ديدم ....اما.... چيزی که هست ، دختر شما همه ی اين خوشبختی ها را " دوتا " می بيند ....ولی دختر من ، اين همه بدبختی ها را ....

  10. کاربر زیر از ADMIN به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  11. #6

    مدیریت کل سایت
    وضعیت : Offline
    تاریخ عضویت : Jun 2009
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 15,236
    تشکر : 18,310
    7,544 بار در 1,869 پست تشکر شده
    قدرت امتياز دهي:456Array

    پیش فرض Cvp: اشعار كارو

    باران





    ببار ای نم نم باران زمین خشک را تر کن

    سرود زندگی سر کن دلم تنگه ... دلم تنگه

    بخواب ، ای دختر نازم بروی سینه ی بازم

    که همچون سینه ی سازم همه ش سنگه... همه ش سنگه

    نشسته برف بر مویم شکسته صفحه ی رویم

    خدایا ! با چه کس گویم که سر تا پای این دنیا

    همه ش ننگه ... همه ش رنگه

  12. کاربر زیر از ADMIN به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  13. #7

    مدیریت کل سایت
    وضعیت : Offline
    تاریخ عضویت : Jun 2009
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 15,236
    تشکر : 18,310
    7,544 بار در 1,869 پست تشکر شده
    قدرت امتياز دهي:456Array

    پیش فرض Cvp: اشعار كارو

    خاطرات گذشته ...







    تا بدانند سرنوشتش را

    درچه مایه

    بر چه پایه باید نهاد

    تصمیم گرفت خاطرات گذشته اش را بنگارد

    و به خدمت سرنوشت سازانش بگمارد ...

    عجبا ! دید که در کلبه نگون بختش

    - حتی برای نمونه –

    یک مداد هم ندارد !

    از انبار یک تاجر لوازم التحریر

    شبانه ، یک میلیون مداد به سرقت برد !

    وتمامی یک میلیون مداد را تراشید ،

    چرا که می خواست خاطرات گذشته را

    بلاوقفه ، بنگارد...

    چرا که نمیخواست خاطرات گذشته را

    ناتمام ، بگذارد ...

    غرق در دریای پرواز تفکراتی فاقد فرودگاه

    با سرکشیدن جرعه شرابی از آه

    آغاز بنوشتن کرد...

    « خاطرات گذشته » اش در یک جمله پایان یافت :

    وآن جمله این بود :

    تمامی عمرم را ، تراشیدن مدادها به هدر دادند...

    ....وسرنوشت سازان

    سرنوشت او را

    - با مایه گرفتن از سرگذشت او-

    بر پایه ( هــــدر) نهادند ...

  14. کاربر زیر از ADMIN به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  15. #8

    مدیریت کل سایت
    وضعیت : Offline
    تاریخ عضویت : Jun 2009
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 15,236
    تشکر : 18,310
    7,544 بار در 1,869 پست تشکر شده
    قدرت امتياز دهي:456Array

    پیش فرض Cvp: اشعار كارو

    مرگ نصيحتها





    به هر كس – هر جا ، كوله پشتي گرسنه اش را ارائه داد ، نصيحت بارش كردند!

    كمال موشش را كرد كه به جاي نان به روده هايش – به روده هاي گرسنه اش ، نصيحت بقبولانند !

    هم روده ها خنديدند .....

    هم نصيحتها....

    با كوله پشتي پر از نصيحت و مشتي روده ي خالي ، به راه افتاد.

    تصادفا ، به گورستاني رسيد كه در پهنه ي ماتمبارش ، مرده اي را با قهقه خاك مي كردند !

    وحشت كرد ... اولين بار بود مي ديد كه مرده اي را با خنده به خاك ميسپارند!

    پير مردي رهگذر راحتش كرد ، گفت : بي خيالش .... اون كه تو تابوته ، ديوونن اينا هم كه خاكش مي كنن ، ساكنين دارالمجانينن !

    وحشت نخست جاي خود را به وحشت شكننده تري داد : ترسيد جنون ديوانگان بر عقلش مستولي شود...

    ناگهان ، به يادش آمد كه يك كوله پشتي پر نصيحت است ! خنديد !...

    فكر كرده بود كه براي جلو گيري از تسلط جنون ، از نصيحتها كمك خواهد گرفت .

    هنگامي كه كوله پشتي را باز كرد ، از نصيحتها اثري نديد ....

    وقلبش – چون قطره اشكي ديده گم كرده ، به تك سينه اش فرو غلطيد...

    بيچاره نصيحتها ! بينوا نصيحتها ! همه از گرسنگي مرده بودند.....

  16. کاربر زیر از ADMIN به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  17. #9

    مدیریت کل سایت
    وضعیت : Offline
    تاریخ عضویت : Jun 2009
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 15,236
    تشکر : 18,310
    7,544 بار در 1,869 پست تشکر شده
    قدرت امتياز دهي:456Array

    پیش فرض اشعار كارو

    هذيان يك مسلول







    همره باد از نشيب و از فراز كوهساران

    از سكوت شاخه هاي سرفراز بيشه زاران

    از خروش نغمه سوز و ناله ساز آبشاران

    از زمين ، از آسمان ، از ابر و مه ، از باد و باران

    از مزار بيكسي گمگشته در موج مزاران

    مي خراشد قلب صاحب مرده اي را سوز سازي

    سازنه ، دردي ، فغاني ، ناله اي ،‌اشك نيازي

    مرغ حيران گشته اي در دامن شب مي زند پر

    مي زند پر بر در و ديوار ظلمت مي زند سر

    ناله مي پيچد به دامان سكوت مرگ گستر

    اين منم ! فرزند مسلول تو ... مادر، باز كن در

    باز كن در باز كن ... تا بينمت يكبار ديگر

    چرخ گردون ز آسمان كوبيده اينسان بر زمينم

    آسمان قبر هزاران ناله ، كنده بر جبينم

    تار غم گسترده پرده روي چشم نازنينم

    خون شده از بسكه ماليدم به ديده آستينم

    كو به كو پيچيده دنبال تو فرياد حزينم

    اشك من در وادي آوارگان ،‌آواره گشته

    درد جانسوز مرا بيچارگيها چاره گشته

    سينه ام از دست اين تك سرفه ها صد پاره گشته

    بر سر شوريده جز مهر تو سودايي ندارم

    غير آغوش تو ديگر در جهان جايي ندارم

    باز كن ! مادر ، ببين از باده ي خون مستم آخر

    خشك شد ، يخ بست ، بر دامان حلقه دستم آخر

    آخر اي مادر زماني من جواني شاد بودم

    سر به سر دنيا اگر غم بود ، من فرياد بودم

    هر چه دل مي خواست در انجام آن آزاد بودم

    صيد من بودند مهرو يان و من صياد بودم

    بهر صد ها دختر شيرين صفت و فرهاد بودم

    درد سينه آتشم زد ، اشك تر شد پيكر من

    لاله گون شد سر به سر ، از خون سينه بستر من

    خاك گور زندگي شد ،‌ در به در خاكستر من

    پاره شد در چنگ سرفه پرده در پرده گلويم

    وه ! چه داني سل چها كرده است با من ؟ من چه گويم

    همنفس با مرگم و دنيا مرا از ياد برده

    ناله اي هستم كنون در چنگ يك فرياد مرده

    اين زمان ديگر براي هر كسي مردي عجيبم

    ز آستان دوستان مطرود و در هر جا غريبم

    غير طعن و لعن مردم نيست اي مادرنصيبم

    زيورم ، پشت خميده ، گونه هاي گود ، زيبم

    ناله ي محزون حبيبم ، لخته هاي خون طبيبم

    كشته شد ، تاريك شد ، نابود شد ، روز جوانم

    ناله شد ،‌افسوس شد ، فرياد ماتم سوز جانم

    داستانها دارد از بيداد سل سوز نهانم

    خواهي از جويا شوي از اين دل غمديده ي من

    بين چه سان خون مي چكد از دامنش بر ديده ي من

    وه ! زبانم لال ، اين خون دل افسرده حالم

    گر كه شير توست ، مادر ... بي گناهم ، كن حلالم

    آسمان ! اي آسمان ... مشكن چنين بال و پرم را

    بال و پر ديگر چرا ؟ ويران كه كردي پيكرم را

    بسكه بر سنگ مزار عمر كوبيدي سرم را

    باري امشب فرصتي ده تا ببينم مادرم را

    سر به بالينش نهم ، گويم كلام آخرم را

    گويمش مادر ! چه سنگين بود اين باري كه بردم

    خون چرا قي مي كنم ، مادر ؟ مگر خون كه خوردم

    سرفه ها ، تك سرفه ها ! قلبم تبه شد ، مرد. مردم

    بس كنين آخر ، خدارا ! جان من بر لب رسيده

    آفتاب عمر رفته ... روز رفته ، شب رسيده

    زير آن سنگ سيه گسترده مادر ، رختخوابم

    سرفه ها محض خدا خاموش ، مي خواهم بخوابم

    عشقها ! اي خاطرات ...اي آرزوهاي جواني !

    اشكها ! فريادها اي نغمه هاي زندگاني

    سوزها ... افسانه ها ... اي ناله هاي آسماني

    دستتان را ميفشارم با دو دست استخواني

    آخر ... امشب رهسپارم سوي خواب جاوداني

    هر چه كردم يا نكردم ، هر چه بودم در گذشته

    كرچه پود از تار دل ،‌تار دل از پودم گسسته

    عذر مي خواهم كنون و با تني درهم شكسته

    مي خزم با سينه تا دامان يارم را بگيرم

    آرزو دارم كه زير پاي دلدارم بميرم

    تالياس عقد خود پيچيد به دور پيكر من

    تا نبيند بي كفن ،‌فرزند خود را ، مادر من

    پرسه مي زد سر گران بر ديدگان تار ،‌خوابش

    تا سحر ناليد و خون قي كرد ، توي رختخوابش

    تشنه لب فرياد زد ، شايد كسي گويد جوابش

    قايقي از استخوان ،‌خون دل شوريده آبش

    ساحل مرگ سيه ، منزلگه عهد شبابش

    بسترش درياي خوني ، خفته موج و ته نشسته

    دستهايش چون دو پاروي كج و در هم شكسته

    پيكر خونين او چون زورقي پارو شكسته

    مي خورد پارو به آب و ميرود قايق به ساحل

    تا رساند لاشه ي مسلول بيكس را به منزل

    آخرين فرياد او از دامن دل مي كشد پر

    اين منم ، فرزند مسلول تو ، مادر ،‌باز كن در

    باز كن، ازپا فتادستم ... آخ ... مادر

    آخ.......م... ا...د...ر

  18. کاربر زیر از ADMIN به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  19. #10

    مدیریت کل سایت
    وضعیت : Offline
    تاریخ عضویت : Jun 2009
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 15,236
    تشکر : 18,310
    7,544 بار در 1,869 پست تشکر شده
    قدرت امتياز دهي:456Array

    پیش فرض Cvp: اشعار كارو

    غريب

    هنگام پاييز

    زير يك درخت ... مردم

    برگهايش مرا پوشاند

    و هزاران قلب يك درخت

    گورستان ... قلب من شد

  20. کاربر زیر از ADMIN به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  21. #11

    مدیریت کل سایت
    وضعیت : Offline
    تاریخ عضویت : Jun 2009
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 15,236
    تشکر : 18,310
    7,544 بار در 1,869 پست تشکر شده
    قدرت امتياز دهي:456Array

    پیش فرض Cvp: یک کاربر برای این پست سودمند از arash shivatir عزیز تشکر کرده اند:

    حدود جواني

    از شمال محدود است ، به آينده اي كه نيست

    به اضافه ي غم پيري و سايه ي مخوف ممات

    از جنوب به گذشته ي پوچي پر از خاطرات تلخ

    گاهي اوقات شيرين

    مشرق ، طلوع آفتاب عشق ، صلح با مرگ

    شروع جنگ حيات

    مغرب ، فرسنگها از حيات دور ، آغوش تنگ گور

    غروب عشق ديرين

    اين چه حدوديست ! آيا شنيده اي و ميداني ؟

    حدود دنياي متزلزلي است موسوم به : جواني

  22. کاربر زیر از ADMIN به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  23. #12

    مدیریت کل سایت
    وضعیت : Offline
    تاریخ عضویت : Jun 2009
    محل سکونت : تهران
    نوشته ها : 15,236
    تشکر : 18,310
    7,544 بار در 1,869 پست تشکر شده
    قدرت امتياز دهي:456Array

    پیش فرض Cvp: یک کاربر برای این پست سودمند از arash shivatir عزیز تشکر کرده اند:

    افسانه ي من





    گفتم كه بيا كنون كه من مستم ، مست

    اي دختر شوريده دل مست پرست

    گفتا كه تو باده خوردي و مست شدي

    من مست باده نمي خواهم ، پست

    يك شاخه ي خشك ، زار و غمناك ، شكست

    آهسته فروفتاد و بر خاك نشست

    آن شاخه ي خشك ، عشق من بود كه مرد

    وان خاك ، دلم ... كه طرفي از عشق نيست

    جز مسخره نيست ، عشق تا بوده و هست

    با مسخرگي ، جهاني انداخته دست

    ايكاش كه در دل طبيعت مي مرد

    اين طفل حرامزاده ، از روز الست

    صد بار شدم عاشق و مردم صد بار

    تابوت خودم به گور بردم صد بار

    من غره از اينكه صد نفر گول زدم

    دل غافل از آنكه ،‌گول خوردم صد بار

    افسوس كه گشت زير و رو خانه ي من

    مرگ آمد و پر گشود در لانه ي من

    من مردم و زنده هست افسانه ي عشق

    تا زنده نگاهدارد افسانه ي من

    افسانه ي من تو بودي اي افسانه

    جان از كف من ربودي ، اي افسانه

    صد بار شكار رفتم دل خونين

    نشناختمت چه هستي اي افسانه

  24. کاربر زیر از ADMIN به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


صفحه 1 از 5 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدیدکنندگان با جستجوی این عبارات به این صفحه رسیدند :

دیوان کارو

کفرنامه کارون

کفر نامه کارونكفر نامه كارونابیات کارودانلوداشعارکارودانلود اشعار کاروکفرکارودانلود دیوان کارواشعار كاروكفرنامه كارودانلودشعرهای کارواشعار کارودانلوداشعاركاروشعرهاي كارودیوان اشعار کارواشعاره كارودانلود شعرهای کارودیوان شعر کاروكفرنامه كاروندیوان اشعار کارو دانلودليست اشعاركاروابيات كارواشعاركارودانلود مجموعه اشعار کارو

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •