پيشگويي آسماني
«كيمياگران مي گويند: آدمي بايد كاري را كه طبيعت ناتمام گذاشته تمام كند.»
پيشگويي آسماني كتابي است مبتني بركتيبه اي كه در پرو كشف شد، اين دست نوشته اسراري را فاش مي كند كه در حال دگرگون ساختن جهان امروز است و آگاهي هايي را به انسان مي دهد تا روح خود را بازيابد. بصيرت هايي كه در كتيبه آمده تكان دهنده، ملموس و بسيار خردمندانه است و مارا هدايت مي كند تا جان خويش را در برگيريم و با انرژي و اميدي تازه به طرف تكامل خود حركت كنيم.
مطالبي كه سالها پيش علوم و اسرار خوفيه شناخته مي شدند و بشر براي دست يابي به اين علوم رنج بسيار متحمل مي شد امروزه به آساني در دسترس علاقه مندان است.
«هيچ اتفاقي در دنيا، اتفاقي نيست.»
جهان هستي در زمان نياز بشر آنچه را كه لازم دارد در اختيار او مي گذارد. پس بياييد از اين فرصت استفاده كنيم, به اطراف و اطرافيانمان بيشتر دقت كنيم تا شايد در راه رسيدن به خود همديگر را ياري دهيم. «گاهي اوقات انرژي دادن به ديگران، بهترين كاري است كه مي توانيم براي خودمان انجام دهيم.» «هرچقدر ماهيت و زيبايي دروني انسانها را بيشتر ستايش كنيم، انروژي بيشتري به سويشان جاري مي شود و به طور طبيعي انرژي بيشتري به سوي ما خواهد آمد.
و اين لذت بخش ترين كار است. در مرحله اول ما يقين نداريم. كم كم احساس جديدي نسبت به لحظه هاي متفاوت در زندگي كه هيجان آور و الهام بخش هستند در ما شكل مي گيرد، اما نمي دانيم كه اين احساس چيست و چطور آن را براي هميشه حفظ كنيم. اما وقتي اين احساس از بين برود عدم رضايت و بي قراري همراه با يك زندگي عادي ما را در بر مي گيرد.
بصيرت اول:
آگاهي از پديده همزماني است. به اين معني كه باور كنيم چيز ديگري در زندگي روزمره جريان دارد. و درنتيجه برخوردهاي ما در زندگي معني دار است. (دقيقاً مثل اين كه به دنبال خريد كتابي به كتابفروشي مي رويد و به يك باره آن كتاب در كتابفروشي روي پيشخوان مقابل شماست.)
بصيرت دوم :
اطلاعات ما را از مقطع تاريخي مان گسترش مي دهد و به ما نشان مي دهد كه چگونه به تمدن نگاه كنيم، نه فقط در مقطع زماني خودمان بلكه از دورنماي كل هزاره . اين نحوه نگرش اشتغال ذهني مان را روشن كرده و ديد ما را گسترش مي دهد. با شناختن واقعيت تاريخي انسانهايي كه پيش از ما بوده اند خواهيم فهميد كه چرا اينگونه به دنيا نگاه مي كنيم و سهم ما در برابر پيشرفتهاي بعدي چيست؟ در كتيبه آمده در پايان هزاره دوم يعني زمان فعلي، ما قادر خواهيم بود تا كل دوره تاريخي را يكجا ببينيم و بفهيميم آن اشتغال ذهني كه در نيمه آخر اين هزاره يعني عصر جديد شكل گرفت چيست. آگاهي ما امروز از اين رويدادهاي همزمان نشان مي دهد كه ما به اين اشتغال ذهني پي برده ايم.
بصيرت سوم:
ادراك متفاوتي از دنياي فيزيكي ارائه مي دهد ـ پيش بيني مي شود كه بشر در زمان نزديك در پايان هزاره دوم انرژي جديدي را كشف مي كند كه اساس تمامي پديده ها از جمله انسان مي باشد و به صورت تشعشعات بيروني در تمام پديده ها ظاهر مي شود، مشاهده اين انرژي با توجه بيشتر نسبت به زيبايي ها آغاز مي شود در نتيجه انسانها به زيبايي ها بيشتر توجه نشان مي دهند.
بصيرت چهارم:
سرانجام بشر جهان هستي را به صورت آميزه اي از يك انرژي پويا مي بيند انرژي كه ما را حفظ مي كند و نسبت به انتظارهاي ما واكنش نشان مي دهد به علاوه خواهيم ديد كه ما از يك منبع بزرگتر انرژي جدا شده ايم و در مي يابيم كه اين جدايي باعث شده كه ما احساس ضعف، ناامني و كمبود نماييم. در رويارويي با اين كمبود بشر همواره مي كوشد تا انرژي شخصي خود را از تنها طريقي كه شناخته است افزايش دهد، يعني از طريق يافتن راهي كه بتواند آن را در لحظه اي مناسب از ديگران بربايد. يك رقابت ناخودآگاه كه اساس مبارزه ها و اختلاف ها را تشكيل مي دهد. «ما فقط مي دانيم كه به هنگام شكست احساس ضعف مي كنيم و وقتي برديگران مسلط شويم احساس بهتري پيدا مي كنيم. چيزي كه ما نمي دانيم اين است كه اين احساس بهتر به ضرر ديگران تمام مي شود و درواقع ما اين انرژي را از آنان مي گيريم ، خيلي از مردم در طول زندگي به طور دائم در حال شكار انرژي ديگران هستند. »
در واقع بصيرت چهارم يعني نگريستن به جهان به عنوان يك صحنه رقابت بر سر انرژي و قدرت . وقتي بشر براي نخستين بار به وجود اين رقابت پي مي برد خيي زود مي خواهد از اين درگيري ها فراتر رود، تا از اين رقابت كه بر سر انرژي بي ارزش انسان رخ مي دهد رهايي يابد چرا كه سرانجام مي تواند اين انرژي را از منبع ديگري به دست آورد!
بصيرت پنجم:
به ما نشان مي دهد كه يك منبع انرژي جايگزين وجود دارد .اما تا زماني كه ما با ارزش ويژه خود براي تسلط برديگران به مبارزه برنخيزيم و از آن دست نكشيم قادر به برقراري ارتباط پايدار با اين منبع نخواهيم بود زيرا هر گاه اين عادت را تكرار كنيم از منبع اصلي انرژي جدا مي شويم و كليد رهايي از اين عادت، خود آگاهانه كردن آن است. بايد دريابيم كه روش ويژه ما براي تسلط برديگران عادتي است كه در كودكي براي جلب توجه و كشاندن انرژي به سوي خود آموخته ايم و به آن خوگرفته ايم.
بصيرت ششم :
اين بصيرت نمايش هايي را كه ما ازكودكي در آنها نقش بازي مي كنيم طبقه بندي كرده است . به اين ترتيب كه نمايش هركس متناسب است با مكاني در طيف تهاجمي. انفعالي قابل بررسي است و ترتيب نمايشها از اين قرار است: تهديد كننده، بازجو، منزوي و من ضعيف. روشن كردن گذشته، مرحله حساسي در جهت آگاه شدن از راههاي فردي تسلط است كه در كودكي آموخته ايم. بنابرگفته كتيبه زماني كه بتوانيم براين عادت غلبه كنيم خود برتر و يا هويت تكامي خود را خواهيم يافت.
بصيرت هفتم:
اين بصيرت مي گويد كه بايد بي درنگ تصورات بد را كنار بگذاريم و يك تصور خوب را جانشين آن كنيم. به زودي مي بينم كه ديگر تصورات منفي به ذهنمان راه نخواهد يافت. دريافتهاي ناگهاني ما بايد در مورد رويدادهاي مطلوب باشد، زماني كه تصورات منفي به ذهن مي آيند بايد به طور جدي آنها را دور كرد واجاره نداد كه ادامه پيدا كنند. موفقيت زماني به دست مي آيد كه ما بتوانيم در هر واقعه، نقطه اي روشن پيدا كنيم.


پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)